۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

ادمیت

جان درون جسم من من را به حیوانی رساند
ادمیت گشتنم را روح حق در من نهاد
من ز گل بودم گلی از جنس لاج
دست حق این جلوه را زیبا بساخت
لاج را خواهی ببینی اندورنت را نگر
چرک و خون باشد ولی نظمش نهاد
پوست را بر چرک و خون پوشاند او
دست او این جلوه را زیبا بساخت
پس بیا شکرش کنیم ما روز و شب
تا که او هم هدیه مان عشقی دهد

هیچ نظری موجود نیست: