۱۳۸۹ خرداد ۲۷, پنجشنبه


بنام او که هست
مردم جمع شده بودند و فرعون بر بلندی رفت و گفت مردم من خدای شما هستم یا این خدای نادیده ای که موسی بر شما میخواند
مردم یکصدا گفتند : توخدای مائی جز تو خدایی نداریم تو هستی که جان بر ما میبخشی و تو هستی که بر ما غذا و پوشاک میدهی
فرعون گفت : موسی میبینی این مردم مرا خدای خود میدانند بیا با هم قصدی کنیم تا مشخص شود من خدای این مردمم یا ان خدای نادیده تو
موسی رو به اسمان کرد و خداوند فرمود بر بارشی شدید سیل اسا تهدیدشان کن
موسی گفت : باشد ای مردم نادان من با بارش باران سیلی بر شما فرو میفرستم تا بفهمید خدای من خداست یا این فرعون منتظر باشید تا بفهمید
فرعون گفت : من هم نخواهم گذاشت حتی یک لکه ابر بر اسمان ظاهر شود تا مردم بدانند من خدای انها هستم وعده ما فردا در همین جا تا ببینیم خدای این مردم کیست
موسی هر چه منتظر ماند حتی لکه ابری هم نمایان نشد تا سیاهی شب فرا رسید
موسی به سجده رفت و از خداوند درخواست وعده اش را کرد اما هیچ خبری از بارش باران نشد صبح فرا رسید مردم طبق وعده در وعدگاه جمع شدند
اما از موسی خبری نشد
فرعون بر بلندی رفت و گفت : موسی کجاست تا ببیند خدایی مرا مردم دیدید موسی شما را بر سیلی وعده داد اما من گفتم نخواهم گذاشت حتی لکه ابری ظاهر شود حال سخن چه کسی بر حق بود آن موسی که میخواست شما را فریب دهد کجا رفته حال خدای شما کیست
مردم گفتند : تو فرعون
موسی از خداوند پرسید : پروردگارا چه شد چرا حتی لکه ابری بر اسمانت ظاهر نشد چرا وعده خود را عملی نکردی چرا گذاشتی فرعون اینچنین مردم را گمراه کند
ندا رسید : موسی همانگونه که تو ما را سجده کردی به جهت بارش باران فرعون نیز بر درگاه ما سجده کرد و گفت میدانم خدایا تو خدایی و از تو هم تا بحال چیزی نخواستم تنها همین یکبار ابروی مرا نزد مردم مبر
موسی گفت : خدایا یعنی دعای فرعون از دعای من والاتر بود
خداوند فرمود : ای موسی من خدای تمام مخلوقاتم فرعون نیز مخلوق منست و تنها همین یکبار از من درخواستی کرد چگونه درخواست مخلوقی که سجده درگاه مرا کرد را نادیده بگیرم