هشدار !!!هشدار!!! : اگه جنبه نداري نخون ، مي خوام آرزو كنم . جايي جز اينجا ندارم بنويسم . سعي نكن انتقاد كني ! اين پست از اون پست هاست كه هيچ نظريو در موردش قبول ندارم ... دلم واسه بچه شدن و آرزو كردن تنگ شده . خسته شدم از بس بزرگ بودمو نقش آدمه عاقل و بازي كردم . من عاقل نيستم .
كمتر ملامت بي حاصلم كنيد / ديوانه ام من عقل ندارم ولم كنيد !
مخاطب خاص داره يا نداره ! اصلا مهم نيست . چون واسه خودمم هم نيست ... مهم اينه كه اين روزها دلم اين چيزها رو مي خواد . بگم به هیچ کس هم مربوط نیست جز دوستانی که بنوعی همفکرمند
برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی.پرهایش را بزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست.
دیروز پرنده ام نوکش شکست
پرنده ای هم که نوک نداشته باشه خیلی زود از بین میره
برا همین یه تصمیم سخت گرفتم همه روشهای راحت کردن اونو از توی فکرم گذروندم
اما وقتی خواستم دست بکار بشم و پرنده رو بنوعی راحتش کنم
دیدم ادم نیستم
ادمی که براحتی بتونه جان اهدایی خدا رو با فکر خودش بگیره
اینی که میگم ادم نیستم برا اینه که ادما براحتی جان یه پرنده که چیزی نیست حاضرن جان انسانها رو هم به حراج اندیشه بذارن
پس میبینید ادم نیستم
پس لطفا از امروز که فهمیدم ادم نیستم منو ادم خطاب نکنید
من تنها یه حیوان ناطق و دوپا هستم
چون نمیتونم جان حیوانات همجنس خودمو بگیرم
لطفا یه ادم اونم از جنس اندیشمند و عالم مخصوصا اونهایی که در نام خدا فعالیت اینچنینی میکنن
به من حیوان یاری برسونن تا بتونم پرندمو راحت کنم
هل من ناصر ینصرونی
اینم زبان حال زار خودم تقدیم به اونها که ارزوی ادم بودن دارن
دلم غمگین
وجودم مثل کوه سنگین
ز این اندیشه های پوچ انسانها
و روحی پر تلاتم
مثل امواج خروشانی
که میخواهد شکاقت
سخره اندیشه ها را
تارسد
بر سرزمین خشک ادمها
سپس
سیراب گرداند
همان تخم گلی را
کز ازل
با نام انسان بر زمین روئید
همان انسان
که هرگز
با طناب دست باف خود
نمی بست
پای حیوان را
همان انسان
که در فکرش نمیگنجید
صلبیبی را به پا دارد
طناب دار آویزد
سپس
بر گردن ادم بیاوزد
دلم غمگین
وجودم مثل کوه سنگین
که ادم
اینچنین پستی کند
در نام زیبایش
به حیوانی گراید
فکر و افکارش